سوشوون به نظر م از معدود رمان های ایرانی می باشد.رمان به معنای خاص و ایرانی به خاطر ایرانیتش و جوهره ان.
سیری در تارخ رمان شاید بتواند مثبت این ادعا باشد. روایت چند چرخه تاریخی را گذرانده است.در ابتدا اسطوره است .اسطوره از منظر قهرمان. قهرمانش از از لحاظ نوع از محیط و دیگران برتر است.مانند اسطوره های خدایان.
مرحله بعدی رمانس است.قهرمان درا ین روایت ها از نظر مرتبه از محیط و دیگران برتر است.افسانه ها ُحماسه ها در این دسته قرارا می گیرند.
روایت به سوی شکل گیری روایت های واقع گرا (تقلیدی) می رود.قهرمان نه از محیط برتر است نه از دیگران.نمونه این مرحله تمامی داستان های واقع گرا و رمان است.
شکل گیری رمان نتیجه شکل گیری طبقه جدید شهری (بورژووا) می باشد.طبقه ای که دغدغه ها ونگرش خاص خود را به زندگی دارد.رمان را می توان به مثابه گفتمانی مخالف در ان زمان اروپا دانست.
رمان در لغت به معنای داستان بلند می باشد.داستانی که روند زندگی شخصیت ها را روایت می کند.تغییرات زندگی مرگ .عشق لذت ها مصیبت ها... .
ادامه دارد...
چنان که شما هستید وما نیستیم
یک نون بیشتر نبود در واژه
چه زبانی که ابراهیم را دراتش افکند
چه ان کلمه ای که عیسا را بر میخ کشید
و حسین را به خون نشاند
یک نه
که اثبات ادمی
می تواند همین نه باشد
من فریاد زدم نه
من های دیگری نیز فریاد زدند نه
این گونه بود شاملوی عزیز
که دیگر ما
تنها نه هستیم
برای من کمی بخندید
روزهایمان گم شده است
افتاب در ته چاه ناله می کند
ومزلفان به ابگینه ای دل خوشند که در جیب هایشان گذاشته اند
دختران شهر من
خبر ندارند که رویای شب گذشته اشان
پر رنگ تر از آ ان بود که بتوان
در روز دنبال کرد
باور نمی کنند
باور نکرده ا ند
که شهر به این زودی روشن خواهد شد.
یک باره می پری از خواب
کیست این وقت شب
یک زنگ گوشی ات را روشن کرده
اعداد چون تصویرهای رویا
در اتاق پراکنده می شوند
دست دراز می کنی
عددها را
جمع می کنی
این شماره ۶۰۶
۴۴
۴ ۴
در حافظه ی تلفن
سیم کارت
نیست اما آشناست
دفتر تلفن ات را بیرون می کشی
چنین شماره ای نیست
یک شماره از دفتر خط خورده
چنان که تا ابد خوانده نشود
زنگ می زنی
پشت خط صدای ممتد دیجیتال :
مشترک موردنظر نیست وهرگز نخواهد بود
که بود این وقت شب
آن شماره که خط خورده
واین شماره در دل شب
این شماره ی شک
شماره های زیادی امدند
حذف شدند
الو عزیزم ها
نازنینم ها
اما تو ای شماره ی نازنین!
از کجا می آیی
که به جستجویت
باید
تا ابد به ذهنم سفر کنم!؟
اورده به بازار و خریداری نیست
وان کس كه خریدار بدو رایم نیست
وان کس كه بدو رای خریدارم نیست
نونهال که شدم .حیاط یا پشت بام می خوابیدم. به ستاره ها نگاه می کردم.ان موقعه ها در اسمان ستاره ها دیده می شد.ستاره هایی که در دورها به کره خاکی ما سوسو می زدند. می خندیدم. ارامش می یافتم.ستاره ها نشانه هایی بودند که دنیا بزرگ تر از ان است که دیگران فکر می کنند. می خوابیدم.
کمی که بزرگ شدم .مسجد شهرک مدرس گوشه دنجی برای ارامشم. برای لذت بردن بود. افتاب که می رفت پشت الوند می نشستم کنار جمعیتی که امنیت بود و ارامش.
بزرگ تر که شدم.خسته شده بودم.خستگی بر وجودم سیطره انداخته بود.خستگی.شبی در بیابان های زاهدان چادر زده بودیم.ستاره ها به زمین نزدیک بودند.با دوستان صحبت می کردیم.به کارهایی که کرده بودم ونکرده بودم. می اندیشیدم.درون من هنوز زنده بود.وجدانم بیدار بود.ارامشم می داد که بی هدف نیست.بی هوده نیست.شب سرد بود .پتو را رویم کشیدم با ارامش خوابیدم.
دانشگاه تبریز معارف اسلامی را با خانومی که استادمان بود گذراندیم.کتاب فلسفه ی اخلاق شهید مطهری را معرفی کرد..تنها موضوعی که در ذهنم ماند.جمله کانت بود.ایمانوئل کانت که مطهری نقل قول کرده بود..همان جمله که می خواستم در بالا تصویر کنم.
برای این فیلم نقدها نوشته اند و این جا نمی خواهم نقدی داشته باشم تنها این که یکی از دلایل اصلی موفقیت فیلم به خاطر سناریو و قصه فیلم نامه است. فرهادی قبل از این که فیلم ساز یا فیلم نامه نویس باشد داستانویس است.عناصر روایت را خوب می شناسد و از همه مهم تر داستان کوتاه خیلی خوب می نویسد.چیزی که گارگردانان ایرانی از ان بهره ای ندارند یا خیلی کم.
به هرصورت یک جایزه معتبر دیگری به کلکسیون جوایز این فیلم اضافه شد وشایدبخت جایزه ی اسکار را هم داشته باشد.اما این جایزه تنها به متعلق به شخص اصغر فرهادی ست.متعلق به نوع نگاه اوست نه به سینمای ایران.سینمای ایران جمعی قدمی به سوی این اتفاق برنداشته است.سنمای ایران مربوط به سینمای ایران است.همان چند صندلی تماشاگر. همان فیلم های اپارتمانی وچندصحنه ی خیابانی وخنده های کلامی.
اما این اتفاق در نهایت خوب بود.
غنچه
باز
می شود
گل
تو
باز
نیستی
۲
چه کسی را
کجا
از دست وا نهادم
که در چهره عابران شهر می جویم
هر دوره ی زمانی مظروفی ست که محتویات خاص خودش را دارد، چنان چه زمان می گذرد محتویات تازه وارد می شود و فضای مظروف را اشغال می کند و جایگزین محتویات قبلی می شود. به عبارت دیگر واقعه ای با مرور ایام به فراموشی سپرده می شود اما وقایعی بر این قاعده، استثنا می باشند.
واقعه کربلا از این نوع وقایع می باشد. حرکت کاروان امام حسین از مدینه آغاز می شود. آنچه از زمان حرکت ایشان تا رسیدن به کربلا پیش آمده، گفتگوهای امام در منازل با اطرافیان و کسانی که نزد ایشان می امدند در کتب تاریخی ثبت شدهاست که دارای نکات معرفتی ارزشمند می باشد که به راحتی نمی توان از انها گذشت. چرا که هدف و فلسفه حرکت ایشان در آنها به صراحت ذکر گردیده است. امام با صراحت تمام هدف خود را از حرکت بیان می فرماید. هیچ گونه استعاره و ابهامی در کلام ایشان وجود ندارد. چنان که امروزه سیاست مداران دو پهلوگویی و رفتار چند سویه را فن سیاست می دانند. ولی کلام کسی که پیشوای جامعه است باید واضح چون نور آفتاب باشد و حجت را بر پیروان تمام نماید.
آنچه که این واقعه را عظیم و ماندگار می نماید، نکات معرفتی است که هر وجدان اگاه و انسان به سوی نیکی، آن را در می یابد.
در این نوشته کوتاه بیشتر سعی بر تمرکز بر فضا ی وقایع شب و روز عاشوراست. چرا که بر آیند این حرکت به زیبایی تمام در روز عاشورا متجلی می شود. چنان که حضرت زینب (س) درجواب سؤال فرعونیت مدار حاکمی که خود را در اوج قدر قدرتی و پیروز می بیند که می پرسد، اوضاع را چگونه دیدی؟ می فرماید: به خدا قسم، جز زیبایی چیز دیگری ندیدم.
برای سنجش درایت، مردانگی و دیگر اوصاف انسانی، باید اشخاص را در بزنگاه های بر چالش و به دیگر سخن حادثه ها را باید در نظر گرفت. حرکت امام حسین (ع) از مدینه نقطه آغاز این حادثه و به زعم من ، اوجش شب عاشوراست که گفتگوها و رفتار آن حضرت منش و آزادگی اش را متجلی می کند.
- انتخاب آزاد (معرفت و آن گاه انتخاب)
کاروان اطراق کرده است. خیمه ها برپاگشته. تاریکی شب خرداد(مرحوم مطهری در کتاب تحریفات عاشورا، واقعه عاشورا را در ماه خرداد شمشی ذکر کرده اند) مرثیه ی سنگینی بر دشت کربلا گسترده است. برای امام وقایع فردا قابل پیش بینی ست. در بین راه از فرزدق شاعر اوضاع کوفه را پرسید، فرزدق جواب داد: «دلهایشان با توست و شمشیرهایشان برتو»
بر اساس نقل مورخان لشکر عمر سعد عصرتاسوعا جنگ را آغاز کردند و امام برادر خود – عباس (ع)- را فرستاد تا شبی مهلت بخواهد. مشهور این است که دلیل این مهلت طلبی، تدارک شبانه برای راز و نیاز با خدا بوده است. اما در تاریخ بلعمی جمله ای آمده که حاوی نکته ای تکان دهنده است. بلعمی وزیر سه تن از امرای سامانی بوده و در نشر زبان فارسی کوشیده است. ایشان می نویسد:
«پس حسین(ع) این مردمان را یکان یکان که به طرف او آمده بودند نشاند و همه مهتران و بزرگان بودند و ایشان را خطبه کرد و گفت: آن چه به شما بود، کردید و من شما را نه به حرب آوردم، اکنون حرب پیش آمد و من از جان خویش نومید گشتم و شما را از بیعت خویش بحل کردم.
شما بازگردید و بروید و مرا امشب زمان خواستن به کار نبود. از پهر شما خواستم تا هر که می خواهد برود، برود»
امام می فرماید: من اگر مهلت خواست برای خودم نبود برای شما بود. امام می خواست با استفاده از تاریکی شب یک انتخاب آزاد صورت بگیرد. به دور از هر گونه تحمیل و رودربایستی هرکس بتواند تصمیم بگیرد.
طبری از ابی حنف از طریق امام سجاد (ع) نقل کرده اند که وقتی عمر بن سعد به کربلا بازگشت و به امام حسین اعلام جنگ کرد و آن حضرت مهلتِ تا فردا صیح را استمهال کرد.
امام سجاد می گوید: «من نزدیک شدم تا صدای پدرم را بشنوم. من بیمار بودم. ولی می شنیدم که پدرم چنین گفت:
«من خداوند را ثنا و ستایش می گویم. بهترین حمد و سپاس دارم چه پیدا و چه پنهان. خداوندا! تو را سپاس که ما را به نبوت کرامت بخشیدی و توفیق تفقه در دین را عنایت فرمودی و چشمی بینا، گوشی شنوا ود لی آگاه عطا فرمودی»
بر نکته مهمی امام تأکید می فرمایند: دین باید از روی تفقه یعنی معرفت ناب در دل جای بگیرد. با چشم بسته و تقلید کور کورانه دینداری نه مفید که خطرناک است.
(من نیت شوم این قوم که به اینجا آمده اند را می دانم. رأی من برای شما این است که همه آزاد و رها باشید. از ناحیه من هیچ عزم و پیمانی در گردن شما نباشد. اینک شب است و تایکی همه جا را گرفته. از تاریکی استفاده کنید و اینجا را ترک کنید.)(تاریخ طبری)
امام می خواهد هیچ کس تحت فشارها و جاذبه های دوستی و سیطره ی آشنایی یا از روی نا اندیشی نابخردانه اقدام به دین داری نکند و با آزادی کامل در فضای کاملاً باز تصمیم بگیرد.
پس از سخنان امام هرچند عده ای رفتند ولی آنان که ماندند، هر یک سخنانی ابراز داشته اند که تاریخ به نقل آن سخنان مفتخر است. معرفتی از دین ارائه داده اند که از عمق جان شان نشأت گرفته است (دکتر مصطفی محقق داماد- مقاله تقابل کج اندیشی و آزادگی- ویژه نامه اعتماد . شماره 2134 ص 2)
مخیر گذاشتن افراد در ماندن یا رفتن خلاف مرام سیاسی رهبران می باشد. اغلب رهبران سیاسی می کوشند نیروهای خود را به نحوی امیدوار کرده و در دایره جاذبه ی خود نگه دارند. طبیعی است در عرصه سیاسی کثرت نیرو یکی از لوازم موفقیت است. همه می کوشند جمعیت بیشتری را با خود همراه کنند. آنها کسانیرا که دست از همکاری و یاری شان بر می دارند، سرزنش می کنند و به آنها انگ های سازش کاری، بریدگی، خیانت و بی وفایی می زنند اما امام حسین(ع) خود به همراهانش پیشنهاد می کند او را رها کرده و بروند.
آن حضرت این پیشنهاد را در محلی به نام ثعلبیه نیز ارائه می کنند. زمانی که دو مرد خبر کشته شدن مسلم وهانی را به ایشان می دهند. ایشان می فرماید: خبر کشته شدن را به همه جمعیتی که همراهش آمده بودند، بخوانند.
«به نام خدا... خبر جانگدازی به ما رسیده، مسلم بن عقیل وهانی بن عروه و... کشته شدند و شیعیان ما از ما کناره گرفتند. هر کدام از شما که دلش می خواهد برگردد. بر او حربی نیست و بیعت از او برداشته است».
در این گزینه حتی کسانی که خود را شیعه و پیرو امام می دانند و قول ایشان را معیار و ملاک قرار می دادند می توانستند به خانه و زندگی خود بر گردند و کار خود را مشروع بدانند چرا که به گفته امام عمل کرده بودند.
این رفتار و منش امام در تضاد با رفتار سیاست مداران جوامع توده ای می باشد. آن کس که در رأس این حادثه است، خود خورشید روشن بخش راه سعادت دنیا و آخرت است. اما پیروانش را در میدان اندیشه، تعقل، تفقه و خرد قرار می دهد و هر راهی را که افرادش انتخاب می کنند، از آن انتخاب، سرزنش نمی کند.
کج اندیش دینی و انحراف (نه ی بزرگ و سرخ امام)
سؤالی که مطرح می شودف این است که چگونه در روز عاشورا، کوفیان و دیگر افراد به اسم مسلمان شمشیر بر فرزند رسول ا... می کشند و چنان شقاوتی از خود نشان می دهند که تاریخ شرمنده ادوار می شود. آیا امام حسین (ع) برای آنان که به جنگش آمده اند، ناشناس است؟پاسخ بدیهی است. هم آنان که اکنون مقابلش صف آرایی کرده اند، دعوتش کرده بودند تا با او بیعت نمایند. وا یا برای غنیمت جنگی و مقام آمده اند؟
ساده انگاری ست که بگوییم برای رسیدن به پول یا همه برای مقام بوده است. شواهد تاریخ به وضوح گویای آن است که انگیزه قوی که مؤثرترین نقش را در بسیج علیه آن بزرگوار داشت، حربه های دینی بوده است. نباید ا ز فتوای قضاتی مانند شریح غافل بود که به نظر می رسد با توجه به این که وی قاضی کوفه است و افراد زیادی از قاتلان کربلا کوفی بوده اند یا لااقل در بیوفایی آنان مؤثر بوده است.
مرحوم علامه حلی در کتاب الفین، متن فتوای شریح را به شرح زیر آورده است:
«ان حسین بن علی بن ابی طالب لقد شق عصا المسلمین و خالف امیر المؤمنین و خرج عن الدین ثبت عندی و حقق عندی. قضیت و حکمت بدفعه و قتله حفظاً شریعه سید المرسلین»
«به یقین حسین به علی بن ابی طالب موجب تفرقه در اجتماع مسلمانان شده و با امیر مؤمنان (یزید) مخالفت کرده و از دین جدش خارج گشته است. این امر نزد من ثابت و محقق شده. من به مبارزه با او و کشتن او حکم می کنم و رأی می دهم به خاطر حفظ شریعت سید رسولان (القین ص 1004)
جانیان کربلا و قاتلان ابی عبدالله فریب خوردگان و کج اندیشان دینی هستند و انگیزه ی دینی آنها چنان قوی است که سر از فرزند فاطمه زهرا (س) جدا می کنند.
این انگیزه دینی ناراست محصول جامعه ای است که فردی به نام یزید که اگر چه به فسق و فجور شهرت دارد اما متون دینی را در راستای حکومت قدرت سالارانه تفسیر و ارائه می دهد.
در فضایی که دین، تفسیر متون و مفاهیم دینی و اداره امور دینی به دست شخصی مانند علی (ع)قرار گیرد دین نعمت است برای بشریت ودر غیر این صورت چنان چه به جای مولای متقیان شخصی مانند معاویه ویزید وحجاج بن یوسف وامثال این اشخاص باشد دین بلا وافتی خانمان سوز خواهد بود چنان که در رورز عاشورا فرمان عمر بن سعد جهت حمله به اردوگاه حضرت سید الشهدا با این جمله صادر می شود: «یا خیل ا... ارکبی و بالجنه ابشری» ای شکر خدا سوار شوید و به سوی بهشت حرکت کنید.
خلاصه این که تمام مصائبی که بر اهل بیت رسول الله (ص) وارد گشت کوته فکری و اطاعت کورکورانه مردم زمانه از کسانی بود که مانع رویت آفتاب هدایت بودند.
مظلومیت حسین (ع) نه در نشتنگی و تنهایی که در نفهمیدن و نیاندیشیدن مردم زمانه ایشان بود.
اسلام علیک یا اباعبداالله الحسین
منابع:
1- تاریخ طبری
2- علامه ی حلی، الفین
3- سیدبن طاووس، لهوف، ترجمه عقیقی بخشایش چا پ پنجم، 1378
4- مصطفی محقق داماد، ویژه نامه ی اعتماد ،شماره 2134
به سکوت مبهم شب به کلام مانده بر لب
به لهیب اتش تب به نوای رب یا رب
که هزار ویک سوالت همگی جواب دارد
تو بگو طاقتت هست که شدید عذاب دارد
سر دردمندم ای دوست! به هوای گفتگویت
زتنم بریده است و به شما شتاب دارد
نه خیال وخواب بودم نه به دشت سراب بودم
تو توان دیدنت نیست که شب افتاب دارد
گوزلیم خبر یوخ دی که یوخو گوزیمنن ایت دی
نه خماری دوچشمم ز شراب ناب دارد
گره وا نکردی از دل گره در گره فکندی
عجب از سیاه زلفت که چه پیچ وتاب دارد
پدر عشق بسوزد پدرت چه اتشی زد
که همیشه سینه ی ما جگری کباب دارد
نه دییم سنین سوزینن قارا قاش لرین گوزینن
به خدا به روز محشر که همه حساب دارد
....
....
به دعای مستمندان به نیاز دردمندان
تو زما نظر مگرادن و قضابه خیر گردان !
اشتباه
اشتباه
اشتباه...
منفجر می شود
تروریست عاشق!
وانسان غرق در شور زیستن است
مرگ می آید وانداره آدمی را می گیرد
بعد دوباره می رود
وزندگی باز
به هیجان وشور گذشته اش باز می گردد
اما جامه ی مرگ
در سکوت دوخته می شود
" توماس ترانسترومر"
برنده نوبل ادبی ۲۰۱۱
در کوچه های پاییز می دوم
چنان دویدنی که گویی کسی دنبالم می کند
برمی گردم عقب
کسی نیست
تنها باد است که می اید
از کوچه به کوچه
ادامه مطلب
ماه وش وسیاوش تازه خوابیده بودند که صدای زنگ در را شنیدیم.مادر اندکی می شد کنار دو قلوها دراز کشید ه بود ومینا کنار پنچره نیمه بازکتاب شعرسایه را ورق می زد وتنها عبور ماشینی سکوت خیابان را برهم می زد.به ساعت نگاه کردم.مادر کلافه از اتاق بیرون امد:
- نصف شبی کیه؟
ادامه مطلب
پر
کشید
و
برنگشت
لب هایم بود
که اسم تو را تکرار می کرد.
نویسنده کیست ؟از چه می نویسد؟ چگونه می نویسد؟ تا کجا می تواند بنویسد؟ این سوال ها وشبیه ان در اویل نوشتنم زمانی که هفده هجده ساله بودم از ذهنم نمی گذشت.چرا که هدف نوشتن ان موقع بیش تر بیان احساس وهیجان ها ویا امیزشی از هر دو این ها بود.خاطرات، ارزوها، تعصب ها،علقه های شخصی بود که بیش تر با مایه های رمانتیک از نوع زمینی ان.چند سالی که گذشت وکمی بیش تر نوشتم دیگر در ذهنم از ان هیجان ها واحساس های انباشته چیزی نمانده بود.نه این که بگویم همه ی انها را نوشته بودم وتخلیه شده بود.نه.الان نیز در ذهنم دارم اما رقیق تر شده .دیگر انفجار انباشت های عاطفی نیست.بل که تبدیل به تجربه شده وتجربه یعنی واقعیت وفرو کاستن احساس قلیانی.(پیش نهاد می کنم نوقلم ها در یک دوره زمانی مشخص مثلن دوساله هر ان چه که در سرداب های ذهن خود دارند بنویسند.هی بنویسند.تا مثل یک چاه فاضلاب – ببخشید مثال به تر- چاه نفت تخلیه شوند.)سوالات بالا بعد از طی دوره کم کم شگل می گیرد.نویسنده کیست؟ایا نویسندگی یک شغل است؟یعنی مانند یک کارمند به او پستی مثلن در گوشه ی خانه اشیا یک محیط ارام ترمی دهند و او در ان جا هر روز از یک ساعت مشخص شروع به نوشتن می کند تا ساعت مشخص کارش تمام می شود . یا نه مانند کارمند اتش نشانی منتظر می نشیندکه ایده ای مثل حادثه در ذهنش شکل بگیرد واقدام به نوشتن بکند ؟ باید به این سوال جواب داد ؟ نداد؟ هنوز نتوانسته ام جرات اندیشیدن به ان داشته باشم.اما نظرم را دریک خیابان گردی دم غروب در اولین شب زمستان 1387 در هوای سرد سوز ناک همدان به دوست همدان به دوست شاعری مرموزانه بیان کرده ام که بله شاعری باید شغل باشد شغل نه معنای این که شاعر باید سر برج یا روزانه وغیره حقوق بگیرد.که شعر بگوید.نه! بل که به این معنا که شاعر باید فقط به مطالعه ،اندیشه وتخیل مشغول باشد وفارغ از شغل های دیگر اجتماعی باشد.شاعر حرفه ای؟ البته همان طور که اشاره کردم این یک مرموزانه بود که کی خواستم هم به میخ بزنم هم به نعل.ان دوست شاعر چندان در بند کار دیگر نباشد که البته نبود وهم این که شاعرها فقط باید تخیل کنند وبس.
اما نویسنده چه طور باید بنشیند ومدام فکر وبنویسد؟این یعنی نویسندگی حرفه ای؟در یک جلسه نقد وبرسی داستان نویسی ایران ،منتقدی می گفت در ایران نویسنده ای حرفه ای نداریم بل که نویسندگی ما اماتور است.این را کسی می گفت که خودش در جایی کار می کند که ان جا فقط برای ادبیات تشکیل شده است.او دبیر بخش داستان بود.
به تدریج به این نتیجه می رسم نویسنده همین طور ها هم نمی تواند بنشیند وفکر کند وان گاه بنویسد. ذهن انسان اگر مانند یک رایانه بدانیم تا اطلاعات وارد ان نشود نمی تواند پردازش کند.پردازش را البته اگر برابر با اندیشیدن بدانیم فرض کنیم .البته در این جا فکر کردن به معنای صرف فکر نیست.بلکه منظورم مطالعه کردن هم می باشد.یعنی نویسنده مدام بخواند ،تعمق کند وبنویسد؟
ناچارم دنبال مصداق های واقعی باشم..زندگی چند نویسنده جهانی را در نظر بگیریم.البته عنوان نویسنده در اینجا به معنای عرفی اش می باشد.چرا که من هنوز نتوانسته ام نویسنده ونوشتن را تعریف کتنم.ارنست همینگوی در جنگ های داخلی اسپانیا شرکت داشت.مدتی هم به عنوان امدادگر در خط مقدم جنگ بود وپس از ان به عنوان خبر نگار فعالیت نمود.سه بار ازدواج کرد.ساراماگو نوشتن را از پنجاه سالگی اغاز نمود.بیش ترین فعالیتش روزنامه نگاری بود.بالزاک بیش تر در عیش و نوشتن بود. یوسا کاندید ریاست جمهوری هم شد .در انتخابات شرکت کرد.مثال ها زیاد است.
ادامه دارد...
من مرده ای را می شناسم
که هرشب در اغوش گور زنی می میرد
وهرصبح با تولدی از گور برمی خیزد.
ان قدر خرابم
که شهرداری
حکم به تخریبم داده
کتاب مورد بحث به تبیین نظریه استبداد در ایران تا دوره پهلوی می پردازد.محقق اذعان می دارد که جامعه شناسی تاریخی مسائل اجتماعی را به صورت شیوه انتقادی وپرسشگر برمی رسد.موضوع جامعه شناسی تغییر است.کوششی است برای درک سازوکارهایی که از طریق ان ها جوامع تغییرشکل می یابند یا خود را باز تولید می کنند.این جامعه شناسی هم به گذشته هم به ارتباط ان با حال واینده نظر دارد. نویسنده در بررسی خود از نظریه الگوی تفسیری اسکاچیول استفاده می کندو در این الگو از مفاهیم معین برای ارائه تفسیربامعنا ازجریان های تاریخی استفاده می کند.
نویسنده ابتدا به مفهوم قدرت سیاسی می پردازد.به نظری وی استبداد از زمان رویارویی ایرانیان باغرب وبه خصوص درجنگ باروسیه به صورت مساله درامد.در دهه های قبل ازمشروطیت علت اساسی استبداد راحکومت های خودکامه ومستبدمی دانستند.نویسنده درتعریف حکومت استبدادی می نویسد:((حکومت استبدادی حکومتی است که هیچ گونه ضابطه قانون وقراردادی مکتوب یا نوشته رابرنمی تابد.به تعبیردیگرنظام سیاسی فاقدعقلانیت است.به گفته منتسکیو استبدادحاکمیت نفع شخصی است به بیان دقیق وعمیق مارکس استبداد انسان زدایی از انسان است)).
نویسنده درجستجوی دلیل استبداد درایران است.وی نظریه هایی که به پیدایش استبداد وصورت بندی وتداوم ان پرداخته اند مطرح می کند.نظریه((شیوه تولیداسیایی))مارکس وانگلس نظریه ((پاتریمونیالیسم))ماکس وبرونیز ((استبدادشرقی))کارل اگوست ویتفوگل ازجمله ی ان است.دربین اندیشمندان ایرانی دو نظریه ((استبدادایرانی ))همایون کاتوزیان و((راهبردوسیاست سرزمینی))پرویزپیران را به طورمفصل مورد مداقه قرار می دهد.
در نظریه کاتوزیان، بی ابی احتمالن نقش اساسی درساختاراقتصاد ایرانی داشته است.به دو دلیل عمده:یکی ان که باعث ایجادواحدهای تولید روستایی منفک ومستقلی که مازاد تولید هیچ کدام شان آن قدر نبودکه بتواندپایگاه فئودالی پدید اورد.دوم این که به علت وسعت مناطق مجموع مازاد تولید روستاها ان قدر زیادبود که اگر به دست یک نیروی نظامی خارج از روستاها می افتاد برای ان پایگاه اقتصادی لازم راجهت ساختن امپراتوری یادولت استبدادی به وجود می اورد.بدین ترتیب کاتوزیان با طرح مفاهیمی نظیر((جامعه ی کم اب)) ((جامعه ی امکانات))((فقدان تداوم))((دولت غیرمسوول وجامعه ی متمرد))نظریه متفاوتش را درخصوص جامعه ،سیاست وتاریخ ایران ارائه کرده است.
به نظریه ی کاتوزیان ایراداتی که نگارنده به طور خلاصه وارد می کند ،عبارتند از:نخست-کم ابی در همه جای ایران یکسان نیست دوم – مشروعیت فقط در قدرت نمی باشد. سوم – چگونگی ارتباط میان فرهنگ سیاست واقتصاد مشخص نگردیده است چهارم – سطوح تحلیل اجتماعی کاتوزیان تنهادر سطح کلان است . پنجم – نظریه وی در حوزه ی ره یافت جامعه شناسی تلفیقی قرار نمی گیرد.
به نظرنویسند کتاب جدیدترین وروشمندترین نظریه ای که در حوزه ی مطالعه جامعه ی تاریخی - تطبیقی ازچشم اندازی جامعه شناسی انجام پذیرفته ،نظریه ی ((راهبرد وسیاست سرزمینی جامعه ایران))پرویز پیران است.
پیران ابتدابه شرح ونقدنظریه مطرح درموردجامعه ایران می پردازد.اولین نظریه ،نظریه دوره بندی تاریخ اروپای غربی می باشد.دراین نظریه حاکمیت یک طبقه درهر دوره ومبارزه طبقاتی استوار است.تضاد طبقاتی باعث پیداش مالکیت خصوصی است.مالکیت خصوصی منشا شکل گیری قانون ونهادینه شدن وگردن نهادن به ان می باشد.اگرچه قانون به نفع سلسله مراتب بالای حکومت است،لیکن حکومت را به حکومت میانجی تبدیل می کند.عدم شباهت این نظریه باایران، نبود طبقه فئودال در ایران است وهمچنین ظهور طبقه جدید در اروپا به نام بورژوا میباشد.حکوت میانجی نیزگاهی کلیسا می گردد.
دومین نظریه،نظریه پاتریمونیالیسم ماکس وبر است.یکی ازشقوق ان سلطانیسم است.که ان نوعی سیستم کفالتی بین پاترون وکلانیت در دوره ی فئودالی می باشد.این رابطه رابطه ای تعریف شده وحقوقی بودوازوجودقانون در دوران فئودالی به سنت وقواعد رفتاری نرماتیک تبدیل شده بود.
زورمداری ایرانی تاانجا که نقش کامل فرد موردبحث است مانندسلطانیزم عمل می کند.
نظریه بعدی که پیران ان را به طورجدی می کاودنظریه شیوه تولیداسیایی است.به نظروی شیوه تولید اسیایی بیسش ازسایر نظریه هابیش تر قدرت تبیین کنندگی شرایط تاریخی ایران را دارد.طبق فرضیه نخستین مارکس وانگلس به دلیل خشک وصحاری بودن سرزمین اسیابرای ایجاد شبکه وسیع ابیاری نیاز به نیروی زیادی می باشدکه به بیگاری بروندواین باعث پیدایش زورمدرای می شود.بعدمارکس بازهم با توجه به خشک ونیمه خشک بودن نقاطی ازمشرق زمین به ضرورت کوچ فصلی انسان ودام وپیدایش نظام ایلیاتی اشاره می کند.بعدها باکشف کشاورزی ولی باتوجه به محدود بودن منابع ابی شکلی از تولید زراعی شکل می گیردکه در روستاهای کوچک ناتوان کم تعداد تجلی می یابد وخشک سالی های ادواری سبب حمله دائمی ایلات به روستاها شده وضرورت وجودقدرتی متمرکزبرای ایحادامنیت را الزامی می سازدکه زورمداری شرقی محصول ان است.
به باورپیران ضرورت بیگاری عمومی ،کانال کشی های طولانی واحداث شبکه اب یاری درمورد جامعه ایران صادق نیست.نظام اب یاری ایران مبتنی برقنات است وازسوی دیگردیم کشت غالب کشاورزی ایران است.لذا نظریه استبدادشرقی هم درموردایران غیرعلمی است.
پیران باایرادبه نظریات فوق می گویدبه ترین الگوی انطباق بامحیط ناگشاده دست برای ایرانی کوچ فصلی انسان ودام است.کوچ بلندمدت نظام ایلاتی یاایل نشینی نظامی است که به ضرورت زندگی سخت منسجم که اطاعت بی چون وچرای ازسلسله مراتب پدرسالارانه ایل را الزامی می سازدوهمبستگی خونی – تباری برهم تنیده ای راسبب می شود.چنین امری رمزبقای ایل است.پس اولین رکن ساختارجامعه ایران ازقدیم ترین ایام ایل بوده است.
دومین رکن ساختارجامعه ایران کشف کشاورزی است .اما محدودیت منابع اب باعث بخشایش خیره کننده جمعیت درفضای جغرافیایی است.این باعث حمله دائمی ایلات به یک دیگر می شود.
به طوراساسی جایگاه ژئوپولتیکی ایران کلیدگشایش رمزتاریخ ایران است.ایران پل ارتباطی سه قاره مهم قدیم اسیا اروپا وافریقا است.چنین جایگاهی عوامل نا امن ساز جدیدی را به درام زندگی انسان ایرانی وارد می سازد.
راهبردبدون جایگزین زندگی ایرانی ساخته است.
پیران تاکید می کند درک انتخاب نیروهای تغییرافرین ونقش کنش گر درمقابل چیزهای مختلف از جمله جبرمحیط زندگی اقلیم ومحیط است که نظریه ی وی را متمایز از سایر نظریات می کند.
الگوی زورمداری سنتزشرایط اجتماعی –اقتصادی وسرزمینی وناامنی است واز این روکنش گرایرانی هوشمندانه ان را برگزیده وبازتولید کرده است.تاکیدپیران برکنش گرمهم تر تلقی کردن تجارت در راه های دور به عنوان محل مهم درامدحکومت ومحرک رشدصنعت گارگاهی وگستردگی وتولید انبوه ان وعامل ناامن سازدر اثرکشاکش قدرت ها برای کنترل راه ا می باشد.
چکیده کلام پیران این است که زورمداری(استبداد)انتخاب انسان ایرانی است.نظام پیران در الگوی سه تحلیل خود را پیش می برد:در سطح کلان،شکل گیری ساختاراجتماعی جامعه ایران یعنی نظام ایل نشینی ،نظام روستانشینی پراکنده ونیمه خودکفاوبلاخره نظام شهرنشینی به عنوان جایگاه زور مداری مورد تحلیل قرار می گیرد.درسطح میانه نهادسیاست ،نمادمذهب که درشرایط ایرانی اهمیتی بی مانند به کف می اورد وحایل حکومت زوزمداروتوده مردم می گردد تاکارکردهای بدون جایگزین رابه فرجام برساند ودر واقع جانشین حکومت های میانجی به حساب اید.نوع شکل گیری گروه های اجتماعی جنینی ماندن طبقه به معنای فنی وتخصصی ان به ویژه شکل نگرفتن فردباهویت فردی ناشی ازجایگاه ومنزلت اجتماعی او ،ناشهروندی،فقدان قانون،تداوم فرهنگ ایلیاتی،احساس تعلق سنگین به وابستگی های قبیله ای ،ایلی،عشیره ای ،خاندانی یاخونی - تباری ،نامشارکتی بودن وسازمان شکنی وده هاموضوع دیگرموردبحث قرارمی گیرد.
سطح خردتحلیل می کوشدتابه این سوال پاسخ دهدکه چه انسانی دراین جامعه پابه عرصه حیات می نهد.نویسنده کتاب سعی می کند بامفاهیمی چون کنش،ذهن،معنا،نماد،کنش متقابل اجتماعی واگاهی به تبیین بیش تر نظریه پیران بپردازد.
کتاب مورد بحث از لحاظ شکلی بیش تر به شکل مقاله می باشد ونویسنده چندان به فرم کتاب وفصل بندی توجه ای نکرده است.از شکل کتاب گذشته ،تاریخ ایران همیشه مورد اماج قوم ها وقبیله های محتلفی بوده است.حمله غزنویویان،سلجوقیان ودر نهایت یورش گسترده ی مغولان وقبل از همه ی این ها حمله اعراب به بهانه ترویج دین می باشد.حمله اقوام که بیش تر اوقات منجربه تسلط ان ها بر این سرزمین می شد نظام سیاسی را دچار تغییر شکلی نمی کرد بلکه نابودی یک حکومت وجایگزینی حکومت دیگری بود.حکومتی که برای حفظ خود روشش سرکوب بودو چپاول.
مساله دیگری که که نویسنده هیچ اشاره ای به ان نکرده است مساله ونقش ایدئولوژی در تولید یابازتولید استبداد است.در نظریه های ایدئولوژیک می توان استعداد وقوه تشکیل حکومت خودکامه را که قرابتی با دموکراسی ندارد،ردیابی کردد.
مساله دیگری که دربحث فرهنگ نویسنده می توانست بدان بپردازد نقش اسطوره وادبیات ایران زمین است که در واشکافی نمادها واسطوره ها می توان چگونگی تنیده شدن استبداد در ذهن ایرانی را ردجویی کرد.
