نمی دانم اینجا اصلن جای طرح این حرف باشد یا نه؟اما بنا بر رسم ساده انگارانه ی تمامی پیام ها ی خودم،فکر می کنم گفتن ان حداقل پیامدش ،از طرف اطرافیان هجوم پسنهادها باشد ـ پسنهاد:واژه ایست که چند روز پیش جعل کرده ام ودر معنای این که عملی انجام شده ونظر اطرافیان بعد ازان ابراز می شود وبه خیال خودشان پیشنهاد ارائه می کنند،درحالی که ان پسنهاد می باشد.به خصوص در زمانی که کتابی ادبی چاپ می شود واطرافیان نظر می دهند که در ساختار متن تغیراتی به شود ،که این باتوجه به پایان افرینش از طرف نویسنده دیگر هیچ تاثیری ندارد وپسنهاد می باشد.ـانجمن ادبی افتاب تنها جمع رسمی داستان نویسان همدان بود که پاییز سال۸۶بنا بر دلایلی که اطرافیان ودوستان می دانند تعطیل شد.وپس از چند ماه دوندگی ورایزنی انجمن جدیدی با نام مهر دوباره در ارشاداسلامی تشکیل شد که بیش لز سه جلسه دوام نیاورد واین بار بدون توضیح روشن از طرف ارشاد اسلامی همدان معلق شد که با پیگیری نه من ،که دیگر دوستان قرار است پنچ شنبه اینده تشکیل گردد ولی با این توضیح که مسوولین ارشاد اسلامی به مسوولین انجمن های ادبی ابلاغ کرده اند که من از ورود به انجمن های ادبی همدان ممنوع شده ام وحق ورود به جلسات ادبی را ندارم.پیش تر حضورم مشروط به عدم صحبت وارائه نقد وتحلیل بود.ـدر همدان به جزدر ارشاد اسلامی تشکل های ادبی دیگر فعالیت نمی کنند. ـحالا این وبلاگ وتنهایی چند دوست برای ارائه داستان وشنیدن برایم باقی مانده است.
+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 21:0  توسط محمد آفتاب
|
ابتدا شعر گفته ام اما بعد از مدتی در داستان ان چه را که از دست داده ایم وهر لحظه از دست می دهیم را یافته ومی یابم. زنگ های دیکته من انشا می نوشتم وهمیشه دیکته را صفر می گرفتم. این صفحه را هم با قلم محمدغلامی می نویسم. وکیل دادگستری ام وفعلا دانشجوی فوق لیسانس حقوق .