روزهایی که می گذرد گاهی مرا به ایستادن دعوت می کند.سر برچرخانم .به راهی که امده ام بنگرم وبه راهی که مانده است وپرسش اینکه کجاایستاده ه ام.ایستادن وان گاه اغاز کردن.نه از ابتدا که این را هرگزنتوان.می دانم ما وارث گذشته های ناپیداییم. روزهایی که پیداست چنان می نماید که ما در دایره ای افتاده ایم.انگاربه گنبدافلاک رسیده باشیم در این مقصد به پایان.انان که دم از حرکت ـتغییرـمی زنندخود دست از میله ابتدایین راه گرفته اند وبه پاها فرمان حرکت میدهند.
این است که می پندارم این روزها نبوده ام .
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 12:50  توسط محمد آفتاب
|
+
نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 8:32  توسط محمد آفتاب
|