درسینه ی من
باید قلبی می بود
که بکوبد
بی قراری کند
سر به سینه ام می گذارم
پیری عصازنان
از کوچه های ان می گذرد
تق تق تق ...
(۲بااحترام به پیشگاه نرودا)
ایا درخت می داند:
درخت است؟
ایا گل می داند:
گل است؟
ایا باد می داند:
باد است؟
ایا زن می داند:
زن...
(نیستی۳)
پدر با فاصله ی یک قالی کنارم خوابیده است
به پنجاه سال دگر می اندیشم:
پدرکجاست؟
پدرکجاست؟
(۴)
چندوقتی ست که می پندارم
حامله ام
خواستم به زنم بگویم
گفتم که چه
ویارمی کنم
خاک را
ذغال را
برگ را
دکترگفت :چندوقت است؟
گفتم:دقیق نمی دانم
اما وقی مادر به خاک رفت
بالا اوردم
سرم خم نمی شود روی شکم
اما صدای جنینم را می شنوم